تبليغاتX
همشاگردی 1390 همدان

یاسر خواهانی: کوتاه ترین داستان ترسناک دنیا !

متن دقیقش یادم نیست ، اسم نویسنده ش هم .
آخرین انسان بازمانده در جهان در اتاقش نشسته بود ... که ناگهان در زدند !

+| نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388 و ساعت 22:49 | نوع قلم: ادبـــی
   • 

سپیده رسولی: همسرنوشت...

سلام بچه ها خوبید؟

اینکه نصفه شبی اومدم برای نوشتن تو همشاگردی هیچ دلیل مهمی نداره جز ا ی ن ک ه داشتم میمردم از فضولی( دور از جونم البته) . یه خبر خیلی خوب و خیر و مبارک دارم که خودم واقعا خوشحال شدم از شنیدنش.

با وجود اینکه وقتی که رفتم از عروس خانم وکالت بگیرم واسه گفتن این خبر ایشون در حال گل چیدن بودن ٬ در هر صورت من با مجوز یا بدون اون٬ این خبرو اعلام می کنم.

دو تا از بهترین بچه های دانشگاهمون به سلامتی و میمنت همسرنوشت شدن.(به قول ادبیات خودم)

من که خیلی خیلی خوشحال شدم از این خبر ... خییییییییییللللللللللیییییییییییییی

آخه واقعا جفتشون گلن. ایشالا که زندگیشون روی صراط مستقیم دست در دست همدیگه خوب و خوش و پر از خیر و شادی و برکت واسشون پیش بره. الهی آمین

 

حدیثه خانم گلم و آقای ریختگر عزیز پیوندتون مبارک.

 

+| نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 و ساعت 0:10 | نوع قلم: عاشقــانه
   • 

یاسر خواهانی: سلام




امیدوارم خوب باشید همتون .

شاید تنها دلیل اومدنم اینجا اونم بعد از مدتها ( که برای من خیلی بیشتر از مدتها بود ) حس دلتنگی و تنهایی هست که بعضی وقتا که از حدش می گذره قابل تحمل نیست ، دنبال یه جایی می گردی که  ذره ای کمش کنی ؛ و تنها بهونه م هم تبریک میلاد آقا امام رضا بود به همشاگردی های قدیمیم ؛ وگرنه نه حرفی واسه گفتن دارم ، نه حوصله ای برای نوشتن ، و نه وقتی برای هر دو ش . فقط بدونید به یادتونم ؛ خیلی وقتها ...

راستی بچه هایی که حس و حال نمایشگاه رفتن و اومدن به پایتخت رو دارن ، نمایشگاه بین المللی الکامپ از تاریخ 4 تا 7 آذر با موضوع الکترونیک ، کامپیوتر ، و تجارت الکترونیک برگزار می شه ؛ شرکتی که توش مشغول هستم دو تا غرفه ی سخت افزار و نرم افزار گرفته ، احتمالا اگه فرصتش باشه من هم هستم اونجا ، خوشحال میشم ببینمتون . ( به اسم پاسکال سیستم . سالن 41 ؛ جزییات دقیق ترش رو بعدا می گم )

در ضمن شاید یه طورایی بستر خوبی باشه برای آشنا شدن و فرصت شغلی ؛ خلاصه هم فاله هم تماشا .

براتون آرزوی موفقیت دارم . پیروز باشید

+| نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388 و ساعت 21:23 | نوع قلم: خبــری
   • 

ایوب عمری: یادگاری های خانه دانشجویی...

1

 

 

 

 

 

 

  2

 

 

 

 

 

  3

    

 

 

 

 

 

 

 4

۱- روز قبل از تحویل پروژه گرافیک . دوستان در حال تکمیل پروژه اند بصورت جمعی...

۲- محتویات این عکس نشانگر مصرف بالای مشروبات در خانه دانشجویی می باشد البته حلال.

۳- تصاویری شماره ۳ روز امتحان زبان ماشین مورخ ۲۴/۱۱/۸۶ می باشد. بچه ها (که همشون مهمان اینجانب بودند )از اظطراب امتحان وقت نکردند جاهاشون و جمع کنند. من صاحبخانه زودتر رفته ام دانشگاه...

۴- ورز آخر ترم دوم . بچه ها که طبق معمول از مهمانهای محترم بودند از فرط خستگی انگار شیمیایی زده شدند.

۵ - پیروزی یکی از دوستان  سبک وزن ۷۰کیلویی بر دوست سنگین وزن ۱۳۰ کیلویی.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این عکسها یادگاری های زمان دانشجویی است . برای ما که کلی خاطره است ...

در مورد رو سفیدکردن دوستان: هرکاری کردم اجزه ندادند که ندادند. در ضمن از دوستان محترم وبلاگ هم ممکنه اونا رو شناسایی کنند بهر حال یوسف یه بار اومده پیش ما - خانم رسولی هم که ناسلامتی همکلاسی ما بودند هر چند فکر کنم برای ایشان قابل تشخیص باشند.

با به تصویر کشیدن این چندتا بی نظمی کوچک خاستم که پسرا هم ترغیب بشند که بیان وبلاگ.

هرچند که باز حضور آقایون بیشتر از خانم هاست.

5

+| نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388 و ساعت 18:11 | نوع قلم:
   • 

سام نوروزی: زن بگیریم درس بخونیم یا درس بخونیم زن بگیریم !

با سلام خدمت دوستان و همکلاسی های گلم

مطالب زیر جهت انبساط خاطر دوستان آمیخته به نیش و کنایه و طنز می باشد لذا پیشاپیش از همه دوستان صمیمانه عذرخواهی می کنم و تمنا دارم زبان درازی های بنده را به دل نگیرند که بنده حقیر همیشه مخلص همه دوستان بوده ایم. پیشاپیش از سر مناعت طبع پذیرای هر گونه جواب نیز هستیم.

در راستای اینکه اخیرا سرکار خانم یوسفی نگران ترشیده شدن خواهران و برادران عزیز به خاطر درس خواندن در این وبلاگ هستند و صد البته که خواهران همیشه نسبت به برادران حق تقدم دارند حتی در ترشیده شدن !

در صدد برآمدم که چیزی بنویسیم تا ایشان راضی شوند و دست از این عمه بازیها برداشته بلکه دست از شوهر دادن ما بر دارند.

در شرایط کنونی بحث ازدواج برای ما حکم انرژی هسته ایی را دارد که از دید ما حق مسلم ماست ! ولی از دید گروه 5+1 که همان پدر و مادرهای طرفین"2+2" و یکی عمه از اینور و یا یکی خاله از آنور خلاصه 5+1 گاهی 5-1 یا اگه خیلی نامزدین عجله داشته باشند گاهی 0=5-5 هم میشه ! یه سری پیش شرط ها هم مطرح میشه که اگه نامزدین این پیش شرطها رو رعایت نکنند می بینند که زرشک "بنزین تحریم شد " !

حالا پیش شرطها چیه :

1. زکی ....نکنه انتظار دارین بشینم براتون قصه حسین کرد شبستری تعریف کنم ، شما که همه تون از ما اوستا ترین ....خودتون بشینین فکر کنین یادتون میاد.

2.حداقل من یکی که اینجور شدم بقیه رو نمی دونم ، اگه 2 سال پیش موقعیتی برام پیش میومد شاید راحت تر جلو میرفتم تا الان....انگار منحنی اعتماد به نفسم نقطه عطف رو رد کرده و سیر نزولی در پیش گرفته.شاید بخاطر این باشه که آدم هر چی که سنش بالاتر میره به زندگیش محافظه کارانه تر و منطقی تر فکر می کنه ، به نظرم محتاط ترین راننده ها هم یه روزی برای شروع و گرفتن گواهینامه  پدال گاز رو توی جوانی فشار دادن.

3.در مورد ازدواج من نمی دونم چرا اصلا اسم ازدواج رو که می شنوم یاد قسط و وام ، فیش حقوقی و این چیزا میافتم...خوش به حال سامسون"دختری در یه سریال کره ای" که اونم آخر سر و سامون گرفت.

در مورد درس خوندن هم :

والا بنا به قضیه استقرا بنده دیدم اکثر کسایی که زن گرفتن دیگه نتونستند ادامه تحصیل بدهند و شرایط و دشواری های زندگی اونا رو به سمتی پیش برده که بیشتر به فکر کسب پول و مال باشند.

حالا این وسط استثنایی هم هستند ولی بیشترشون شرایط شغلی مساعدی هم برای ادامه تحصیل داشتند.

مثلا من دقت کردم کسایی که شغل های دولتی دارند و تایم اداری کار می کنند راحت تر با مسئله همزمان درس خواندن و ازدواج کردن کنار بیان.

تصحیح واژه :

مورد بعدی چرا ما باید هی بگیم زن گرفتن ، الان که قحطی شوهر شده ، بهتر نیست بگیم مرد گرفتن.

الان که کار دخترا سخت تره ، مخ یه پسری رو باید بیارن پایین تا طرف راضی بشه ازدواج کنه ، تازه اونم پسرا این دوره زمونه که مشاله همه پلنگ شدن فقط میرن سمت دخترهایی که شاغل هستند.

نمونه عینیش چند وقت پیش یکی از دوستای دوستامون که با ما دوست نیست فقط سلام و علیک داریم رو دیدیم یه لیستی دستش بود و داخل لیست یه سری اسامی دختر با آدرس توش بود !

گفتیم فلانی اینا چیه ؟

گفت : اینا کیس های های ازدواج هستند که همشون شاغلند از کارمند بانک گرفته تا پرستار

گفتم تو میخوای با بانک ازدوج کنی یا با دختره ! حالا پس چرا 5 تاشون رو خط زدی ؟

گفت این 5 تا جواب رد دادن !!!

گفتیم پس بشین تا بشه !!!

والا بعضی ها هیچ پخی نیستند ولی خوب اعتماد به نفس دارند و من موندم از کجا میارن

اما درمورد ریزش موی مردان :

اگرچه بنده با قدی به بلندی 170 سانت بهره خاصی از قد و ارتفاع نبردیم ولی خوشبختانه اسیر کچلی این رسوایی آشکار نشدم ...خدایا 100 هزار مرتبه شکر....اه اه اه چی میشد....باید خودکشی میکردم.

قدت کوتاه باشه ....کچلم باشی...!

ولی خوب اونایی هم که ریختنه قصه نخورند اگه خواستید یه لیستی از آدم های مشهور کچل هفته آینده براتون میزارم ...چیز خاصی توش نیست که به کارتون بیاد ولی خوب برای بدست آوردن اعتماد به نفس مفیده

در آخر زن بگیریم درس بخونیم یا درس بخونیم زن بگیریم ! مسئله اینست !

 

+| نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388 و ساعت 22:47 | نوع قلم: جفنگیات
   • 

سام نوروزی: غرور و تعصب

آقا من موندم یکی نیست به این زن بگه مگه مریضی فیلم می سازی !!!

خواهر من نساز !

همین خانم تهمینه میلانی !
مثلا خیر سرت توی کارنامه فیلم سازیت فیلم "دو زن" رو داری.
رفتیم پول دادیم فیلم آخرش که همون "سوپراستار" میشه رو گرفتیم ....آقا چرت !
یعنی یه چیزی از مزخرف و توهین به شعور بیننده آنور تر... صد رحمت به اخراجی ها 2 و 4 چنگولی !
حالا از این حرفا بگذریم اگه تونستید که من می دونم طبق معمول نمی تونید ...چون اصولا اهلش نیستید ( من آخرش نفهمیدم اهل چی هم هستید به جز آقای جعفری که گهگاه حرکات ایضایی از وی می دیدم ) ولی خوب حالا اگه گیر آوردید این فیلم را ببینید.

یک فیلم سینمایی از نوع سینما که هر کسی به همراه خانواده میتواند بدون هیچ نگرانی از صحنه های خشونت امیز و اروتیک و ....این فیلم را تماشا کند و از تماشای یک فیلم کلاسیک لذت ببرد . :

غرور و تعصب

محصول: 2005 فرانسه. انگلستان
ژانر:درام
به کارگردانی: Joe Wright
فیلمنامه: Jane Austen ، Deborah Moggach ، Emma Thompson
اهنگساز: Dario Marianelli
مدیر فیلمبرداری:ramun oshine
زمان :135 دقیقه
رده بنده سنی: PG
بازیگران:
Keira Knightley در نقش Elizabeth Bennet

Matthew MacFadyen در نقش Mr. Darcy

توضیحات بیشتر فیلم به وبلاگم سر بزنید

+| نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 و ساعت 4:4 | نوع قلم: سرگـــــرمی
   • 

سام نوروزی: وقتی که دیدی کار گیر نمیاد ، زگهواره تا گور دانش بجوی !

با سلام خدمت همه همشاگردیهای عزیز

آقا ما خیلی زودتر از اون چیزی که فکر می کردیم به این نتیجه رسیدیم که درس خواندن خیلی خوب است.

و اصولا در مملکت ما این مدرک است که حرف اول را میزند.

لذا به صرافت (اگه درست نوشته باشم ) این افتادیم که خود را برای کنکور ارشد مهیا کنیم تا آن روز اگر عمری باقی بود قلمی در دست گرفته و در آزمون آن ورقی سیاه کنیم.

به هر حال هر کدام از دوستان خبر جدیدی و یا اطلاعی به درد بخور و یا هر چیز دیگری از خود کنکور ، منابع و رشته ها و یا مثلا جزوه هایی قابل دانلود از استادانی که در کنکور سوال طرح می کنند داشتند به این بنده حقیر بدهند و ما را نیز فراموش نکنند.

-----------------------------------------------

و این ترجمه ترانه زمان "Time" از گروه پینک فلوید که به حال روز این روزهای ما خیلی میاد :

لحظه هایی را که روز را ملال آور می کنند کنار بینداز

تو با بی مبالاتی وقت را به هر ترتیب هدر می دهی

روی یک تکه زمین شهر زاد گاهت بدو و بدو می کنی

چشم به راهی تا کسی یا چیزی به تو راه را نشان دهد

خسته از دراز کشیدن در آفتاب، در خانه می مانی تا
باران را تماشا کنی
!

تو جوانی و عمر دراز است و امروز برای تلف کردن، وقت
داری


و بالاخره یک روز می بینی که ده سال را پشت سر گذاشته ای

هیچ کس نگفت کی بدوی، تو تیر شروع مسابقه را نشنیدی !

می دوی و می دوی تا به خورشید برسی، اما خورشید غروب
می کند


و دور می زند تا از پشت سر تو بیرون بیاید

خورشید به نسبت همان است که بود، اما تو پیر شده ای

نفست بیشتر تنگی می کند و یک قدم به مرگ نزدیکتر می
شوی


هر سال کوتاهتر می شود گویی تو هرگز زمان را پیدا نمی
کنی


نقشه هایی که حاصلشان هیچ است یا نیم صفحه خط های کج
و معوج است


بطالت در یاسی خاموش رسم و راهی انگلیسی است

زمان گذشت، ترانه به آخر رسید، هر چند انگار من حرف

های دیگری هم داشتم که بگویم

و این تیکه آخرشم خودتون زحمت ترجمه بکشید که خیلی آسونه

Home, home again
I like to be here when I can
And when I come home cold and tired
Its good to warm my bones beside the fire
Far away across the field
The tolling of the iron bell
Calls the faithful to their knees
To hear the softly spoken magic spells.

+| نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 و ساعت 3:26 | نوع قلم:
   • 

سپیده رسولی: همدان- چهار راه دکتر شریعتی - اول بلوار آیت الله کاشانی ...

... پريروز بود که فانزه زنگ زد بهم که کارشناسي همدان قبول شدم بيا دانشگامون ببينمت . پرسيدم دانشگاتون کجاست گفت : چهارراه عباس آباد اول بلوار آيت الله کاشاني !  
وقت قرارمون رسید.  رفتم .  چهار راه که پياده شدم از ماشين خندم گرفته بود ، نمی دونم چرا؟ . رسيدم سر کوچه دانشگاه ، غلغله بود . کلي بچه اومده بودن واسه ثبت نام و خيلي ها هم کلاس داشتن و تو کوچه ي دانشگاه پخش بودن ، جالب اينجا بود که اکثرا با ماشين اومده بودن و دنبال جاي پارک واسه ماشيناشون مي گشتن. دليل با خودم خنديدنم بيشتر شد. با فائزه سر کوچه قرار داشتم ولي خيلي  زود رسيده بودم خودم رفتم تو . همه ي خاطراتمون رو کوبيده بودن ، بيرحمانه . همه خيلي راحت و ساده از حياط عبور ميکردن من اما تو پلک زدنام عجله اي براي باز کردن چشام نمي کردم . تجسم اون حياط بي تجمل و ساده ي قبلي و بچه هاي پاک و ساده تر خودمون جلوي عجله کردنم رو ميگرفت.  گذشتم. نسبت به ساختموني که اولش يه اتاق نگهباني گذاشته بودن و توش پر بود از کسايي که پر از شور و شوق بودن و نسبت به اون پله هاي مثلا جديد و درو پنجره هاي مثلا  شيک هيچ حسي نداشتم. چه سنگ قبر شيک مسخره اي شده بود اين ساختمون جديد روي قبر خاطراتمون ، اما عطر خاطراتمون از زير ساختمون مي اومد . از پله ها که بالا مي رفتم بازم از پلک هام استفاده مي کردم تا چشام گاهي جلوشو نبينه و فقط تجسم کنه . تجسم رسيدن به يه کتابخونه ي فسقلي ، يه نمازخونه ي فسقلي تر... اما دست فائزه که اومد رو شونم فهميدم بايد کم کم از خاطرات بيام بيرون و واقعيات رو بپذيرم. مي خواستم عکس بگيرم . ديدم جايي که هيچ جاذبه اي نداره و وقتي توشي حس غريبگي مي کني به چه درد عکس انداختن مي خوره . عکس از در و ديواري که بر عکس اون تله خاک و پاره آجراي ريخته شده اطراف ساختمون هيچ خاطره اي از خنده ها و گريه ها و خوشي ها و نا خوشي هاي ما نداشتن. هيچ خاطره اي از خاطره هاي ما تو ذهن اون پنجره ها  نبود. پيش آقاي ميرزايي و اشتري و فراهي هم رفتم . اما فقط با ميرزايي حال احوال کردم و با فائزه رفتم سر کلاسشون. رياضيات مهندسي... کلاسي که با فائزه توش نشسته بوديم حدودا مي شد جاي قبلي کتابخونه دانشگاه خودمون. حس خوبي نداشتم . يعني کلا حس خاصي نداشتم تو اون ساختون بي رحم غريبه ، واسه همين دوست داشتم زودتر از فائزه خدافظي کنم . آنتاراک کلاسشون که شروع شد ، موندن من هم سر خاک گور خاطرات دوست داشتنی دو سالمون تموم شد.

*راستی حدیثه(خانم شیرانی) کنار ضریح امام رضا نایب الزیارمونه .

+| نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 و ساعت 11:58 | نوع قلم: خبــری
   • 

ابوالفضل جعفری: فینگلیش به فارسی با گوگل!

 

گوگل سرویس جدیدش رو به تازگی به فارسی زبان ها معرفی کرده. transliteration یا نویسه گردانی.
کار این سرویس جدید گوگل اینه که متن رو به فینگلیش وارد میکنین و همزمان به فارسی تحویل میگیرین. این امکان مخصوصاً برای کسانی مفیده که سرعت تایپ فارسیشون خیلی کنده. این امکان قبلاً برای چند زبان دیگه مثل هندی، اردو، بنگالی، پنجابی و ... میسر بوده و حالا هم عرب زبان ها و فارسی زبان ها میتونن ازش استفاده کنند.


این ابزار جدید که خوب هم کار میکنه و مثلاً بعد از نوشتن چند خط احتیاج به ویرایش دوباره ی زیادی نداره، میتونه خیلی به دردتون بخوره.


ازش لذت ببرید.


*** اضافه شده در پنج شنبه : داشتم نظر قبلی خانم یوسفی رو که برای ایوب گذاشته بودن میخوندم. چشمم در اومد! خانم یوسفی! از بین بچه های اینجا، این ابزار جدید بیشتر از همه به درد شما میخوره. اگه ازش استفاده کنید و نظرها و مطالبتون رو بعد از فارسی شدن توی وبلاگ بذارید، ما هم دعاتون میکنیم.

+| نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388 و ساعت 11:11 | نوع قلم: ...
   • 

ایوب عمری: روانشناسی زن از دیدگاه شیمیدانها

سلام به همگی

به نظرم کم کم باید در وبلاگ رو تخته کنیم ظاهرا دیگه هیچکس دل و دماغ اومدن به اینجا را نداره!!

این پستی که الان می ذارم آخرین حربه ایه که به ذهنم می رسه تا حداقل خانم های وبلاگ را مجبور به واکنش کنم . این یک شیوه قدیمیه که از جناب بان بیدی (اونم الان نمی دانم کجا قایم شده) آموختم امنیدوارم مثمر ثمر واقع بشه

گرایش زن در طبیعت

زن در طبیعت کمتر بهصورت آزاد یافت می شود بلکه بیشتر به صورت ترکیب عناصری مانند ئیدروژن تکبر ، سولفات خودپسندی ، و ناز در خیابان ها و مغازه ها به ویژه در خیابان های مرکزی یافت می شود . این عنصر در مقابل پارچه فروشی ها ، لوکس فروشی ها ، خصوصا طلا فروشی ها خاصیت آهن ربایی پیدا می کند و به طرف آن ها جذب می شود.

تاریخچه کشف

کاشف این پدیده عظیم ، پروفسور مرد می باشد که در راه این کشف خود ، زحمات فراوانی را متحمل شده و با تمام کوشش هایی که به عمل آورده است نتوانسته نوع ، جنس و خواص اصلی این عنصر را پیدا کند.

طرز تهیه

برای تهیه این عنصر کافی است مقداری اکسید اسکناس و نیترات ویلا را با هم مخلوط کرده و به عنوان مهریه مصرف نمایید و سپس 10*5000 کیلو سکه طلا و کلرید خواهش به عنوان شیربها به کار ببرید . بعد از مخلوط کردن این مواد باید منتظر ماند تا مقداری بخار ناز و عشوه متساعد شود . در نتیجه زن در خانه رسوب می کند . برخی از دانشمندان اروپا نیز معتقدند : در صورت استفاده از کاتالیزور چرب زبانی سرعت واکنش بیشتر خواهد شد.

خواص فیزیکی

این عنصر بسیار شکننده است و به سرعت تحت تاثیر قرار می گیرد ، اگر در هنگام کاربرد این عنصر اسیدهایی نظیر خشونت بکار ببرید ، مقداری بی کربنات اشک از این عنصر جاری می شود.

خواص شیمیایی

برخی از عناصر یاد شده ناخالص بوده به همراه سیلی کات است. که در آن خرده شیشه یافت می شود و برای خالص کردن این عنصر کافیست عنصر ناخالص را با نیترات کتک و سولفات غضب ترکیب کرده که از این عمل 5/0 مول گاز جیغ و 5/0 مول گاز فریاد که غلضت آن برابر ماده اولیه است متساعد شده و عنصر به صورت رسوب در کنج اتاق ته نشین می شود اگر این واکنش تعادلی باشد و ترکیب ذکر شده زیادی بکار نرفته باشد واکنش برگشت پذیر است و با استفاده از کلرید عذرخواهی به حالت اولیه خود باز می گردد.

+| نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388 و ساعت 17:1 | نوع قلم:
   •